تبليغاتX
سپیده

سلام به وبلاگ سپیده خوش آمدید                                                                                                                                                          در انتظار نظرات سبز شما هستم

سبز رنگ شال هر عياش نيست !!

 

مقدمه :

من شاهد این جماعت سبز پوش سیاه اندیش !! در ۱۳ ابان بودم از نزدیک و دیدم این جماعت  به اصطلاح ازاد اندیش و روشنفکر  با سنگ و کلوخ از مردم بیگناه  چگونه در هفت تیر و مفتح و شهید بهشتی پذیرایی می کنند و سطل زباله آتش می زنند و از بالای پل روگذر اتوبان مدرس سنگ و اجر بروی واشین های عیوری پرتاب می کنند همه را به عینه دیدم فرهنگ و ادب این جماعت را !!!!

حال اگر بسیجی یا نیروی انتظامی سمت یکی از این اراذل برود می شود بی فرهنگ و آدم کش و خشونت گرا!!!زمانه وارونه ای است می خواستم مطلب بلندی را بنویسم اما عجالتا شعری از سعید را در وبلاگش دیدم که خواندنش خالی از لطف نیست.......

                                                                                                         زیاده جسارت است

***************

سبز رنگ خوبي و زيبايي است سبـز رنگ هستـي و پيدايي است

سبز رنگ پاك معصوميت است رنـگ تقـوا و خلـوص نيت است

سبز رنگ پاكي سجـاده ها ست استجابت كردن حـق از دعـا ست

سبز را رنگ ولايـت گفته اند تا كه حـق را با صلابت گفته اند

سبز رنگ رويش و روييدن است سبز رنگ يـاس را بوييدن است

سبز رنگ گنـبد است و بارگاه ني كه رنگ غفلت است و يا گناه

لشگر اين سبز روحانيت است عشقشان با مقتداشان بيعت است

سبز رنگ جمله دين انبياء است رنگ ايمان است و رنگ اولياء است

سبـز يعني رنگ نور انبـياء سبـز يعني مشق عشق اوليـاء

سبز در زنجيـر دونان شد اسير سخت در دام فريب افتـاده گير

هر كجا سبـزي بود يادش كنيم تا كه از اين فتـنه آزادش كنيم

سبز رنگ شال هر عياش نيست رنگ هر ولگرد و هر اوباش نيست

 


سبز رنگ دختران هرزه نيست اين دغل بازي و فتنه كار كيست؟

سبـز رنگ پيـروان انقـلاب ني كه رنگ دختـران بد حجاب

اينكه مي‌گويند سبزي رنگ ماست جنبـشي از شـورش اهل ريا ست

اي دغل بازان صد رنگ و سياه عاقبت تا كي تبــاهي و گنـاه

سبز را تا كي به زنجيرش كشي از بلنـدي تا كه بر زيرش كشي

سبز تو از جلبك قورباغه است قصد تو پي كردن يك ناقه است!

اين كلاغان را به رنگ سبز چه؟ دزد را با كنـتور و با قبض چه؟

اي تبه كاران مست و پر فريب تا به كي در رأي مردم شك و ريب؟

اي كلاغان فتنه ها را بس كنيد دشمني با قرقي و كركس كنـيد

سبز مي گويد كه اي ارژنگ ها بس كنيد اين فتنه و نيـرنگ را

راه تو ره نيست بل كجراهه است راه باطل آخرش بيـراهه است

چون خودت داني كه راهت سبز نيست رهبري اهل فتنه بهـر چيست ؟!

سبز رنگ روشن و آرامي است پرچـم جمهـوري اسلامـي است

سبز رنگ نور پاك فاطمه(س) است با دعايش فتنه ها را خاتمه است

سبز رنگ جنگل است و بيشه است ني كه رنگ هر تبر يا تيشه است

آن كه نظم جامعه كرده تباه روي او از تيرگي باشد سياه

مدتي درياي ما طوفاني است عده اي از ناكسان زنداني است

موج دريا چون كه روزي وا نشست آن حباب و آن خس و خاشاك هست ؟

اي سيه رويان همه فرصت طلب اي تبه كاران زشت و رنگ شب

هر كسي شال نفاقي بسته است كي ز دام و بند شيطان رسته است !

سبز كي رنگ دروغ است و ريا سبز كي رنگ فريب است و جفا

راه ما باشد ره پير خمين (ره) هم كه اين راه حسن هست و حسين (ع)

سبز گفتا كي تو داني من كيم هر چه ام رنگ دغـل بازي نيم

هم بگفتا رنگ مزدوري نيم رنـگ خفـاشان شب كوري نيم

آنكه باطل مي رود او سبز نيست پاي در گل مي رود سر سبز نيست

رهبر از دست شما ناراضي است چون همي گويد كه اين جو سازي است

هم كسي كه حجت از سوي خداست قلـب او رنجـور از كار شماست

اين جماعت كارشان يك‌رنگ نيست قصدشان جز فتنه و نيرنگ نيست

روز قدس اين افتخار ملت است دوستي با دشمنان از ذلت است

سيزده آبان كه فخر ميهن است روز پيـروزي ما بر دشمـن است

سبز آنها سبز آمريكايي است كارشان جنجـالي و غوغـايي است

سبز رنگ مردي و مردانگي است ني كه رنگ مستي و ديوانگي است

سبز رنگ مردمان ساده است مردم بي حيلـه و افتـاده است

رنگ تو رو بر سياهي مي زند كارت آخـر بر تبــاهي مي زنـد

آنكه دائم بي دليل و با سؤال رنج ملـت را برد زير سؤال

گر بگويي اين دغل ها كار كيست نمره ات را مي دهم يك بيست بيست

منبع:

وبلاگ « راهي كه سبز نيست

+ نوشته شده  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:45  توسط mahdi  | 
 

نجوایی با شهید مظلوم و سرفراز سرلشکر پاسدار نورعلی شوشتری

دستی بر آر و ما..................

سلام کاک نورعلی

نمی دانم از آنجا که نشسته ای صدایم را می شنوی یا خیر؟

از کرانه هستی آیا هنوز نظاره گرمان هستی یا نه؟

سردار خاکی ما

همصحبتی با احمد کاظمی و مهدی باکری را لختی رها کن و به ما بنگر

قول می دهم ترا تنها ثانیه ای از آن شرب مدام جدا کنم

شیر بچه نیشابور

وقتی شنیدم ۴ سال قبل تو هم قرار بود

در آن آخرین پروازی که احمد کاظمی را آسمانی کرد باشی و لی در لحظات واپسین از آن جاماندی

و بعدتر چه حسرتها خوردی در می مانم که نورعلی جان چه زیبا به یاران سفر کرده پیوستی

چه زیبا و خونین بال …قطعه قطعه مانند اربابمان حسین…………….

نوش جانت این شیرین شهد شهادت پس از سالها انتظار و حسرت

سردار گمنام

باز هم شنیده ام دو روز قبل شهادت بر زبان جاری ساخته ای که آرزویت تکه تکه شدن در را خداست

و چه زود حضرت دوست برآورده کرد خواسته ات را

سبز پوش سرخ اندیش

با لباس سبز مقدس ات رفتی

و با رفتنت فریاد کردی که سبز پوش حقیقی کیست و چه می کند….

و سبز پوش قلابی کیست.................

سردار خستگی ناپذیر سلام ما خاکیان را به احمد و مهدی و ابراهیم برسان

و بگو بر سر پیمانی که با ایشان و امام راحلمان و آقای مظلوممان بستیم

 هستیم تا نثار قطره قطره خون. اما آخرین سخن: کاک نور علی شهید

دستی بر و ما قبرستان نشیان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 22:41  توسط mahdi  | 
 

  سیری کوتاه در دریای وجود مهدی رجب بیگی ،الگوی دانشجوی مسلمان

 او را می شناسید؟!

 

وحید جلیلی

متن سخنرانی بر مزار شهدای گمنام دانشگاه امیر کبیر

 يکي از منابعي که به ما توصيه مي شود در چالش ها و فتنه ها به آن پناه ببريم تا تکليف خودمان را بفهميم شهدا هستند.

قرآن به ما تاکيد مي کند زنده بودن شهدا را بفهميم و درک کنيم، در محاسبات عادي و مادي دنيا غرق نشويم. اين خداي عالم است که به ما مي گويد شهدا را مرده نپنداريد، خالق مرگ و زندگي است که اينگونه ما را مورد خطاب قرار مي دهد که بشارت شهدا را بشنويم. يعني در همان حالي که شهدا نزد خداي خود شادند و روزي مي خورند ارتباطشان را با جامعه ديني از دست نداده اند و همواره بشارت مي دهند اين راه ، راهي نيست که در آن حزن و خوف باشد.

شايد اين روزها لازم باشد به همان ادبياتي بازگشت کنيم که شهدا در آن منظومه تربيت شدند. در آن نسل و در بين احيا شدگان توسط امام، قرآن و تفکر قرآني و پناه بردن به قرآن موضوعيت داشته است.آنها به هيچ وجه سرشان خلوت تر از ما نبود؛ درس و مبارزه و فضاي بزرگ سرنگوني سلطنت را داشتند و در همه جا هم حضوري فعال داشتند و هيچ يک از اينها بهانه اي نشد که پيوندشان با قرآن و ذکر کمرنگ بشود بلکه برعکس انقلابي گريشان آنها را همواره همنشين قرآن کرده بود.در آثار شهيد رجب بيگي مکرر استشهادهاي دقيق و درست به قرآن مي شود و او از اين منبع معرفتي عظيم با اخلاص خود به بصيرتي عظيم مي رسد.

: شهيد رجب بيگي ظرفيت عظيمي است که شايد بشود امروز تعبير ذخيره انقلاب برايش به کار برد. گنجي است که هنوز کشف نشده، قابل مقايسه نيست ولي براي تقريب به ذهن مي گويم، شما مي بينيد در انقلاب هاي بي خدا و جداي از منظومه عظيم آرماني معرفتي الهي چقدر درباره الگوها و چهره هايشان کار مي‌کنند. من و شما که در ايران زندگي مي کنيم چه بسا با چه گوارا از چهره تا تاريخ مبارزاتش آشناتريم تا با شهيد رجب بيگي که دانشجوي خودمان بوده است. خداوند مي گويد: "لأن شکرتم لازيدنکم"، اگر بر نعمت شهدا کفر ورزيديد و اگر گوش‌هايتان را بر پيام بشارتي که برايتان مي فرستند بستيد، و در توهم‌هاي خود غرق شديد و نواي "کجاييد اي شهيدان خدايي" سر داديد در حالي که شهدا هستند و اين شما هستيد که غايبيد، اگر اينطور باشد، " ان عذابي لشديد".

رجب بيگي الگوي دانشجوي مسلمان است از هر بعدي که به اين آدم نگاه مي کنيم الگو است، سال 54 وارد دانشکده فني تهران مي شود، دوستانش مي گويند مهدي مايه اعتماد به نفس ما بود، چون شاگرد اول دانشکده فني بود با اينکه در باقي ابعاد هم از ما فعال تر بود ولي اينطور نبود که فقط يک دانشجوي ممتاز و نمازخوان باشد.براي رجب بيگي دين همه دين بود، دينداريش جامع و کامل بود. ابعاد معنويت، عدالتخواهي، جهاد، مبارزه، و تلاش شبانه روزي در زندگي شهيد برجسته است. زماني که او شهيد مي شود 24 سال داشته اين همه برکت از يک دانشجوي جوان از کجا ناشي مي شود؟ معنويت او را بنگرید، انس با قرآن و دعوت به معنويت که در کتابش به کرات ديده مي شود.

شهيد رجب بيگي خيلي تحت تاثير مرحوم دکتر شريعتي بود، ولي شريعتي را هم ذيل امام مي ديد براي همين توانست از شريعتي خوب استفاده کند. رجب بيگي ها شايد بيشتر از دکتر شريعتي به حرف هايي که او در مقاله خودسازي انقلابي زده ، عمل کردند و عمق معنويتشان بالاتر بود. شريعتي خودسازي را ذيل عبادت، کار و مبارزه اجتماعي تعريف مي‌کند که در هر سه بعدش رجب بيگي در دوره خودش در اوج است. به دليل اينکه از لحاظ درسي خيلي ممتاز بود از مدارس بالاي شهر و پولدار ها براي تدريس دعوتش مي کردند مدتي در آن فضا بود اما بعد کاملا گسست و گفت: "اين کار من کمک به ايجاد فاصله طبقاتي است" و به جنوب شهر رفت. در دانشگاه از مسائل صنفي تا فعاليت هاي انجمن اسلامي همه را در نظر مي گرفت، براي پيروان خط امام بيانيه مي نوشت، در نماز جمعه به نمايندگي از دانشجويان صحبت مي کرد، در جهاد سازندگي حضور فعال داشت ، در روزنامه جمهوري مطلب مي نوشت و در نشريه هاي دانشجويي هم فعال بود.

اين را هم بگويم، درعرصه قلم زدن شهيد رجب بيگي ممتاز نبود ولي چون تکليف گرا بود، کار مي کرد. آيه "لايکلف الله نفسا الا وسعها" که براي ما آيه رفع تکليف شده براي آنها آيه تکليف بود، اين آيه مي گويد، هر کس به اندازه استعداد و توانايي اش بايد تلاش کند اما ما از همين آيه براي رفع تکليف استفاده مي کنيم. شهيد رجب بيگي از تمام استعداد خودش استفاده مي کند و آن را در خدمت انقلاب قرار مي دهد.در همان زمان خيلي ها استعداد بيشتري داشتند اما بخل ورزيدند که خداوند مي گويد ما اين استعداد را در قيامت مثل طوق به گردنشان مي اندازيم.

او يکي از سرسلسله هاي ايجاد جريان مهم و استراتژيکي در کشور بود که امروز هم از ضرورت هاي مهم ما است. انقلاب که پيروز شد يک امام داشت و يک امت، مردمي بودند که امامي را برگزيدند و به او اعتماد کردند و پشت سرش حرکت مي کردند، ولي اينگونه نبود که سابقه آرمانخواهي به نهضت 15 خرداد و امام منحصر شود. گروه هاي زيادي در طي ده ها سال فضايي را به وجود آورده بودند و سابقه هايي داشتند اما در انقلاب حاضر نشدند با امام و مردم همراه شوند و هرچه از انقلاب گذشت فاصله شان را بيشتر کردند. فضاي نخبگاني بعد از انقلاب که بخشي از آن ادامه فضاي نخبگاني قبل از انقلاب بود ، با جريان هاي انقلاب فاصله خود را حفظ کردند. عليا حضرت شهبانو تلاش زيادي کرده بود و بدنه نخبگاني قوي در اطراف خود در ابعاد ديني، هنري، ادبي و ... ايجاد کرده بود. رييس دفتر شهبانو سيد حسين نصر بود که اتفاقا آدم فاضلي هم هست. يعني فضاي سلطنتي براي خودش يک جريان نخبگاني ايجاد کرده که در نظام اسلامي نتوانستند با امام همراه شوند.

 

: جريان هاي نخبگاني روشنفکري ديگري هم وجود داشت که گرايشات مارکسيست، چپ و ... داشتند و آنها هم با انقلاب همراه نشدند. انقلاب اسلامي در شرايطي پيروز شد که جهان آن را با پيرمردي معمم مي شناخت که فراتر از همه جريان ها آمده بود اين انقلاب را به پيروزي رسانده بود، حتي يک جريان نخبگاني وابسته به حزب توده ، جريان جدي نخبگي حوزوي در حد مرجع تقليد داشت که در مقابل امام و انقلاب صف بسته بودند. در انقلاب چون نيرويي براي اداره کشور با امام نبود، و تنها يک مشت توده عوام بدون سازماندهي همراه امام بودند توقع نمي رفت که اين انقلاب به سرانجام برسد. نظير اين اتفاق قبلا در جريان مشروطه و نفت هم افتاده بود اما چطور شد که اين بار امام توانست انقلاب را به سرانجام برساند، بعد از مشروطه انگليس با روشنفکر داخلي توافق کرده بود و رضاخان را سر کار آورده بود تا مشروطه را به جايي که مي خواست برساند و در قضيه نفت هم به همين ترتيب، اما افرادي که اين طور فکر مي کردند پيش بيني رجب بيگي ها را نکرده بودند، امثال رجب بيگي از دل انقلاب در آمدند و يک جريان نخبگي متصل به مردم و ولايت ايجاد کردند و ضد انقلاب را در همه حوزه ها کنار زدند.

وي تصريح کرد:از جنبه ديگري هم حرکت شهيد رجب بيگي قابل توجه است و آن اينکه فتنه سال 57 به بعد خيلي غريب و پيچيده بود، ضد انقلاب همه چيز داشت از سابقه مبارزاتي تا شهيد و همسر شهيد. نيروهاي ضد انقلاب در فاصله دو سه سال توانستند علي رغم اختلافات اوليه با هم در مقابل انقلاب متحد شوند. مجموعه جريانات چپ، نهضت آزادي، بني صدر و رجوي با همه اختلاف نظرها با پيوستگي به اسراييل و ائتلاف با نيروهاي خارجي عليه انقلاب صف کشيدند، (البته جريانات اخير خيلي زودتر اين مراحل را طي کردند و در عرض دو -سه ماه به اسراييل رسيدند)در آن شرايط کارکردن خيلي سخت بود. رجب بيگي ها يک محور براي خود گذاشتند و آن "خط امام" بود. هر چه جست و جو کردند ديدند هيچ چيز نمي تواند غير از خط امام محور قرار بگيرد، به امام نگاه مي کردند و با محوريت امام بقيه را تحليل و ارزيابي مي کردند و مي سنجيدند و جايگاه خود را نسبت به آن شخص پيدا مي کردند، امام را يافتند و امام را شکر کردند، نعمت امام را شکر کردند، نعمت اسلام ناب را شکر کردند، آنها پيوستگي جدي با مردم داشتند متاسفانه الان ما حتي در نيروهاي حزب‌اللهي رابطه‌مان با مردم بسيار ضعيف است، امثال شهيد رجب بيگي شبانه روز با مردم بودند از دبيرستان هاي جنوب شهر تا کارهاي عمراني در جاهاي دور افتاده، اين جريان نخبگي براي نجات انقلاب به کمک امام آمدند و موفق هم شدند.

ويژگي اين جريان اين بود که معطل کسي نمي شد، رجب بيگي معطل جريان نخبگي نشد که فلان مرجع يا فلان استاد دانشگاه بيايد و از امام دفاع کند تا آنها هم به دنبالش راه بيفتند. تلاش مي کردند ظرفيت هاي ناب ديني را در توده ها فعال کنند. رجب بيگي نسبت به اقران خودش امتياز ديگري داشت و آن اينکه توجه جدي به کار فرهنگي داشت. براي آنها کار فکري فقط غرب شناسي نبود که بعد هم خودشان يک گروه متبختر و متفرعن غرق شده در انتزاعيات و جدا از مردم شوند که کاري از دستشان بر نمي آيد و در فتنه ها هم حداکثر خدمتشان به انقلاب سکوت است. رجب بيگي کسي نبود که به بهانه خواندن کتاب هاي فلان متفکر نسبتش را با مردم قطع کند و از جنوب شهر غافل شود. سبک زندگي‌اش براساس اسلام نابي که امام به آنها داده بود انقلابي بود.

رجب‌‌بيگي شهيد نبرد جنگ اسلام ناب با اسلام آمريکايي بود. امام در پيامش مي گويد انقلاب اسلامي انقلابي بود عليه اسلام سلطنتي ، اسلام سرمايه داري و اسلام التقاطي. رجب بيگي مصداق بارز شهيد جنگ اين دو جريان است. او نسبت به اشرافيت و سرمايه داري به شدت کينه دارد و اين کينه با بصيرت همراه است نه تعصب و کورکورانه.او به شدت دغدغه دارد که مبادا اسلام انقلاب اسلامي با اشرافيت مصادره شود و اشرافيت بخواهد از اسلام سهم خواهي کند. امروز رجب بيگي مي تواند از مهم ترين الگوهاي جنبش دانشجويي باشد، چون فضاي امروز به نوعي ويژگي هاي آن دوره را دارد و بازسازي مي شود. اسلام سلطنتي که مي گويد حکومت اسلامي و نه جمهوري اسلامي چون از جمهوريت ضربه خورده، يک دوره مي خواست به بهانه جمهوريت اسلاميت را بزند و موفق نشد امروز از آن طرف از نمادهاي ديني استفاده مي کند تا اسلاميت را بزند. امام مي دانست اگر جمهوريت را از نظام بگيرند اشرافي که از همين نظام سر بر آورده اند اگر بتوانند پاي توده ها را از مشارکت سياسي قطع مي‌کنند. همسر رضا پهلوي و دخترهايش در جريانات اخير آمدند کنار پلاکاردي که نوشته مراجع عظام به داد برسيد عکس انداختند اين همان اسلاميتي است که مي خواهد زيرآب جمهوريت را بزند.

جليلي تصريح کرد:امامي که برايش زايل کردن سلطنت بعد از 2500 سال افتخار است حالا عده اي آمدند و مي خواهند با انتساب به او ادعاي وليعهدي کنند، در صورتي که ما وليعهد نداريم ،ميزان در هر کس حال فعلي اوست .از نژاد فلان و خانواده بهمان بودن در مناسبات انقلاب اسلامي نيست. ما امروز محتاج بازسازي جريان نخبگي اول انقلاب هستيم بايد از پشت کردن جريان نخبگي به مردم استفاده کنيم و جريان جديد انقلاب اسلامي در اين فضا خودش را معرفي کند. نبايد اجازه دهيم جريان روشنفکري که در ائتلاف با اسراييل حاضر نيست از راي مردم دفاع کند در جامعه باقي بماند بايد جريان جديدي سر در بياورد .رجب بيگي ها اين نقش را ايفا کردند و حلقه اتصال امام و امت شدند. گنج هايي که بين مردم بود را استحصال کردند، امثال رجب بيگي زرادخانه هاي فرهنگي ما را پر مي کردند. آنها مي آمدند و هزار گروه نخبگي را در سطوح مختلف فعال مي کردند و امام را از ناز و اداي يک مشت افراد متفرعن بي نياز مي کردند.

:امروز هم محتاج جرياني هستيم که با اعتماد به نفس و اخلاص که يکي از ويژگي هاي اين شهيد بود در فضاي انقلاب حرکت کند. چيزي که شهيد رجب بيگي در يادداشت هايش بارها تاکيد کرده اين بود که" کارآمدي ما از دل خلوص ما بر مي آيد" نبايد بگوييم هدف وسيله را توجيه مي کند. مکرر اين را توضيح مي دهد ضمن اينکه مرز بندي خودش را با جريان نخبگي ضد مردمي حفظ مي کند آسيب هاي جريان نخبگي انقلاب را هم رصد مي کند. او نماد جريان نخبگي ناب انقلاب اسلامي است که امروز مي تواند به عنوان يکي از پرچم هاي ما در خيزش مبارزه با آفات انقلاب باشد. متاسفم که 28 سال بعد از شهادتش هيچ کار جدي درباره او نشده، ظرفيت اين را داشت که فيلمي در مقياس جهاني برايش ساخته شود و به عنوان يکي از دست پروردگان و تربيت شده هاي انقلاب به جهان معرفي شود.

:ويژگي ديگر شهيد رجب بيگي اين است که آدمي است به شدت فرهنگي، تا مغز استخوانش فرهنگي است و کار فرهنگي برايش موضوعيت دارد. روزي که مي بيند همه کارهايش را کرده وقتي دشمن دست به اسلحه مي برد نمي نشيند تماشا کند و بگويد من اهل قلم و روشنفکر هستم، اسلحه دست مي گيرد و از نظر من اين افتخارش است که به عنوان يک آدم فرهنگي به قول خودش "کتاب زده" نيست و هر جا که لازم باشد اسلحه دست مي گيرد. او با اعتماد به نفس کامل در صحنه حاضر مي شد. تذبذب در کارش نبود. مستقل است اما تذبذب ندارد .جايي که يقين دارد محکم مي ايستد. سيد حسن نصرالله در جنگ 33 روزه لبنان گفت اين جنگ،جنگ اراده هاست، در فتنه هم همينطور است اگر اراده را بتوانند متزلزل کنند با بزرگ کردن فرعيات و تزلزل اصول يکباره همه چيز فرو مي ريزد.در لشکر علي هم با جنگ رواني ريزش ايجاد مي شود و مومنان راسخ هستند که مي توانند در اين فتنه ها مردمشان را نجات بدهند. رجب بيگي گنج ناشناخته اي است که جنبش دانشجويي شديدا به آن محتاج است و بازخواني او و ملکات رفتاري‌اش مي تواند به بازآفريني جريان نخبگي انقلاب در برابر حرکات اشرافيت زياده خواه و پررويي که براي خدمت به اسراييل وارد تقابل با انقلاب شده اند، بينجامد.

+ نوشته شده  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 14:34  توسط mahdi  | 

برای محس حسام مظاهری و این روز هایش

 

آری اینچنین بود برادر.....

مهدی عجم

باور کنیم

بصیرت را در تحریریه

مجلات روشنفکری

با گرافیک های آبستره

و در کلاسهای داشگاه تهران

خیرات نمی کنند

و در حلقه های فکری و نظری

نه نه برادر

امان از درد بی بصیرتی

خدای من

چه ها که نمی کند؟!

فحولی را بر زمین زده  

که تو

برادرم محسن حسام عزیز

ببخش جسارتم را رقمی در برابرشان نیستی!

ؤِ بسیار کوچکی در برابرشان

استخوان خرد کرده های علم و فقه و ییکار و ........

ای وای

 خیلی متظاهر و شعارگونه شد برادر؟؟

دلم می سوزد برای

فتیان

و هابیل مظلوم!!

که باید این روزها

در فطرت آبادت

اعترافات بخوانم

و بنگرم اوج ساده اندیشی و .......

باور کن محسن جان اینها برچسب و اتیکت نیست

مناجاتت را به چه پیرایه ها آلودی

و چه ناشیانه تقلید کرده ای از شریعتی مظلوم محسن حسام جان

و باز به سبک محمد قوچانی در بند !! اعتراف نامه نگاشته ای که چه؟؟

و نوشتی از.....

و کلی فحش و فضیحت در  ابتدای مقاله درباره الی و....

بار احمدی نژاد کردی

دست مریزاد حضرت روشنفکر مودب!!!

از چیز حسین !! نکند آموخته ای این سلوک را برادر؟؟

از همان به قول خودت اعتدال گرایی

 که این روزها عکسش بر دست منافقین و سالطنت طلبان و ...

در نیویورک بالا می رود !!

نگو که ندیده ای !!

اگر هنوز حضرت روح اله را قبول نداری

البته نه از نوع محمد خاتمی و کروبی اش

یادت هست که می گفت

هر وقت دشمنان برایمان کف زدند در خودمان شک کنیم

و در بدیهوت احارونت و اسکای نیوز برایش کف می زند که

 روز قدس را به لجن کشیده

 پس از سی سال در قلب تهران این ام القرای ما

حالا فهمیدیم معنای اعتدال گرایی چیست برادر!!

اگر میر حسین اعتدال گراست

پس واژه ها قلب معنا شده اند و ما بیخبریم!!!

 

اما ننوشتی از مساله اصلی

همان که آقا در افطاری دانشجویی امسال صریح و روشن گفت

راستی

نظرت درباره ولایت مطلقه فقیه ........

بیخال شو بگذریم برادر........

ندیدی چگونه نظام را هتک حیثیت کردند

این جماعت سیزپوش

و جان و مال  ملت بیگناه به تاراج قدرت طلبی خویش بردند

و نطفه نامشروعی را پس از سی سال کاشتند که باید نشست و آینده

این طفل  نامشروع را نگریست

آری اینچنین بود برادر.....

و قلم بزن تو برایشان

و به سخره بگیر بسیجی را

بسیجی را می گویم

به خون حسین خرازی قسم دلم می سوزد

از اینکه تو محسن حسام

پنجه بر چهره بسیجی می کشی

و متهم کن نظام را به هزار تهمت ناصواب

و بزن سنگ شان را بر سینه و اعتدال گرایشان بخوان

و پشیمان هم مباش از رایی که بر صندوق انداختی

جسارت بازگشت از مسیری که درش افتاده ای

با پز روشنفکری جور در نمی آید برادر!؟؟

پز سردبیری دو نشریه مدعی تفکر و فرهنگ

 و دانشجوی تحصیلات تکمیلی دانشگاه تهران و.

امان و صد امان از درد بی بصیرتی که گریبان خیلی را

می گیرد و بد یقه می کند!!

و نمی پرسد مدرکت چیست و قلمت چگونه است برادر!!

 ***************************************************

 پانوشت:

اینقدر ساد اندیش نیستم که محسن حسام را دشمن فرض کنم اولا

 و دیگر اینکه این متن دغدغه ذهنی چند وقته ام بود برای او که معتقدم جوان خوشفکر و با ذوقی است در دایره یاران انقلاب

  

+ نوشته شده  جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:11  توسط mahdi  | 

پشت پرده افسانه جومونگ

در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال اين بودند كه با آمدن جومونگ به تهران سريعاً خود را به او رسانده و گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهيه كنند.
در سريال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خيزد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نيل را تداعى مى كند) به سرزمين خالى از سكنه (!) پدرانش يعنى چوسان قديم (ارض موعود) وارد مى كند.
چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير نكنند.
البته آنچه ذكر شد، سواى موارد متعدد نمادگرايى تصويرى صهيونيستى اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه روى پوست ترسيم شده را ديده باشيد فقط كافيست نقشه فرضى ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلاً ديده باشيد تا از اين شباهت بى اندازه به شگفت آييد. در پس زمينه سكانس هاى مختلف اين سريال با ستاره شش گوش يا تصاوير متعدد پرچم هايى داراى نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيست هاست، مواجه مى شويد.
نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهى يهود و پيشگويى هايشان در اين سريال غوغا مى كند. گويا قرار نيست هيچ تصميمى بدون اذن پيشگوهاى زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربى يهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و ديگر كاباليست هاى يهودى لازم دارند تا برايشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پيشگويى كنند و از آينده روشن قومشان بگويند. تاكيد بسيار بر مساله پيشگويى، پرده از نيتى شوم و شيطانى بر مى دارد كه آن چيز جز نامگذارى دهه دوم قرن بيست و يكم به نام دهه كابالا نيست.
آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاى فرهنگى - رسانه اى يهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همان گونه كه فيلم ها، سريال ها و آوازه خوانى هاى سبك متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism يا شيطان پرستى بود، آماده كرد.
جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهى است و حتى همچون پيامبران بنى اسراييل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى كم بر دشمنان بسيار خود از امپراتورى چينى ها (هان) پيروز مى شود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاراكترهاى مثبت ومنفى) انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود يا حداقل ديگرانى چون ريوقا، ساره، يائل و ... مى اندازد. شخصيت بانو «سوسانو» بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودى است كه بنابر فصل هاى چهار و پنج كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق بر سربازان سيسرا پيروز مى گردد يا اقدامات تجارى وى «گراسيا ناسى» زن تاجر معروف يهودى و عامل اصلى نفوذ يهوديان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى كند. بانو سويا (همسرجومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستى «يك شب با پادشاه» به زور از خانه عمويش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشايار شاه درآمد، مى اندازد.
در بررسى شخصيت هاى زن اين سريال، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ايرانى را فراهم كرد، بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است)، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان» يهودى مى افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل وليعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ايران و عثمانى شد. در ديالوگ هاى اين سريال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمين مادرى و تاريخى، كوچ و ... به چشم مى خورد كه همگى يادآور فرازهايى از تورات است.
جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادى، بمب هاى آتشزا و ... عليه دشمنان خود استفاده كند تا جايى كه بيننده، اين برترى تسليحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند كه حاصل هوشمندى و تخصص كارگزاران اوست.
دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چينى ها يا همان «هان» است كه سربازهايش با پرى كه روى كلاهخودهايشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقى هم به نظر مى رسد. بايد در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چينى هاى كمونيست در مقابل ايالات متحده كه ۸۰ درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر ۶ درصدى يهوديان است، ايستاد. يكى از اين راه ها، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد آمريكا و اسراييل در حياط خلوت چين است.
توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بى شك براى يهوديان زرپرست، زيبنده تر است تا شينتويست ها و مائويست هاى روح گراى شرق آسيا، شايد هم صهيونيست نمى تواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم (چين) امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.
لابد كره هم به عنوان هم پيمان ايالات متحده و اسراييل با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازير كردن هر چه بيشتر توليدات خود در كشورهاى هدف (مانند ايران) است؛ چرا كه مناسبات اقتصادى ۱۲ ميليارد دلارى بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران، چشم طمع چشم بادامى هاى كره اى را هر چه بيشتر به سوى اين مرز پرگهر جلب كرده است.
اين در حالى است كه نوادگان جومونگ بارها در مجامع بين المللى همداستان با آمريكا و اسراييل، فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ما را محكوم كرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشورى بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گزاره اقتصادى - تجارى اين مجموعه نيست بلكه موارد ديگرى همچون نقش شركت گوگل در القاى تبليغات غير مستقيم نيز در اين سريال مشهود است.
آنجا كه قرار است امپراتورى نو بنياد جومونگ «گوگورى يو» نام گيرد، بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبنى بر تاسيس كشورى به نام گوگورى يو يا گوگ لند در جزيره اى G شكل «لوگوى اصلى شركت گوگل» در اقيانوس آرام از سوى مديران گوگل مى اندازد.
البته شايد سخت باشد اگر بگويم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است يا اينكه نرم افزار google earth هيچگاه آنگونه كه پايگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص كرده پايگاه اتمى ديموناى اسراييل را به دلايل امنيتى تصوير نكرده است. نمى دانم شايد اين هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!
البته با تمام تلاش و زبردستى كه نويسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراييلى اين مجموعه به خرج داده اند، هيچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصيت ها و كاراكترهاى اين سريال مانند «مگول»، «يا گاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژى يا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «ياجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه همواره در پشت اين اسامى قتل و غارت، خونريزى و توحش نهفته است. البته بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين همان صاحبان فرهنگى هستند كه از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسير اين ذوالقرنين يا كوروش ايرانى بود كه اسلاف و اجداد آنها يعنى ياجوج و ماجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يكى از قسمت هاى اين سريال را از دست داديد، چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آن را سه بار برايتان پخش خواهد كرد!

+ نوشته شده  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:4  توسط mahdi  | 
 

ما نمردیم خون

دل بخوری...

محمد جواد زمانی

دیشب این طبع، بی‌قرار شما
خواست عرض ارادتی بکند
دست کم از دل شکسته‌تان
واژه‌هایم عیادتی بکند

***

چشم بد دور، عمرتان بسیار
کس نبیند ملالتان آقا!
ما نمردیم خون دل بخوری
تخت باشد خیالتان آقا!

***

چیست روباه در مصاف شیر؟!
چه نیازی به امر یا گفته؟!
تو فقط ابرویی به هم آور
می‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشی‌ات پر از فریاد
در تو آرامشی است طوفانی
«الذی انزل السکینه» تو را
کرده سرشار از فراوانی

***

واژه‌ها از لبت تراویدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفریدند در دل مردم
عزت، آمادگی، حماسه، حضور

***

این حماسه همه ز یمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندی
رهبرا! تا ابد ولی محبوب
در دل عاشقان خود ماندی

***

سهم دلدادگان تو سلوی
قسمتِ دشمنان تو سجیل
رهبری نیست در جهان جز تو
که ز امت چنین کند تجلیل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاری است انقلاب چون کوثر
هان! «فصل لربک وانحر»

***

گرچه در باغ سینه‌ات داری
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتی اما نمی‌روی چو حسین
تا ابد زیر بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لب‌ها
ذکر یا صاحب الزمان (عج) گل کرد

***

جان ایران! چه شد که جانت را
جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردی؟!

***

جسم تو کامل است، ناقص نیست
می‌دهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس

+ نوشته شده  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:34  توسط mahdi  |