تبليغاتX
سپیده
سپیده
دغدغه های یک دانش جو
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
حسینیان و........ ...  
 

حسینیان را چه به مجلس؟

 

نمی دانم چه کسی این حسینیان را در لیست جبهه پایداری ها قرار داده ؟ البته لیست پایداری اشکالات دیگری هم دارد که بماند اما خدایی روح اله حسینیان که مصداق اتم وکیل الدوله است در لیست پایداری لکه ننگی است !!!!!!!

روح اله حسینیانی که در اوج فتنه سبر در سال ۸۸ از مجلس استعفا می دهد ُُُ- حسینیانی که اکثر دیدارهای آقا را نمیرود حسنیانی که هنوز عشق سعید امامی را دارد - حسینیانی که در ماجرای خانه نشینی به احمدی نژاد حق می دهد و آن اراجیف تاریخی را می گوید و..........

خلاصه خدا بخیر کند که این آدم در مجلس بعدی نباشد

یکشنبه بیستم فروردین 1391
مرتضی 18 سال بعد ...  

 

چند خط برای غربت یک متفکر

مرتضی ، 18 سال بعد !

مهدی عجم

قصه از انجا برایم کلید خورد که یکی از رفقای دانشجو قبل از نمایش گاه کتاب 90 می گفت که به به تازگی فهمیده سید مرتضی آوینی کتبی هم دارد ! که اتفاقا خواندنی است و برای یافتن آنها راسته رو به روی دانشگاه خیابان انقلاب وقتی انتشارات روایت فتح را زیر و رو کرده اما چیزی نیافته ، راستش برایم عجیب بود و ماجرا از آنجا عجیب تر شد که در نمایشگاه کتاب نیز خبرش منتشر شد که آثار شهید غیر از دو سه مورد بقیه یافت می نشود!! و انتشارات واحه که توسط خانواده شهید به تازگی تاسیس شده برای نشر اختصاصی آثار او ، نتوانسته سایر کتب را به نمایشگاه برساند .

 به آن دوست اول ما جرا دو جلد از آیینه جادو و توسعه و مبانی تمدن غرب را دادم و سفارش کردم برایشان وقت بگذارد . آری 18 سال از آغاز حیات آسمانی سید مرتضی می گذرد و هنوز بازار بحث و جدل پیرامون او  افکارش انگار تازه و داغ است این شهید حکیم که براستی مزارش در بهشت زهرا را باید شمار شلوغ ترین و پر زائر ترین قبور مطهر دانست و پوستر های متنوعش را از پر تیراژ ترین ، هنوز از غریب ترین متفکرین معاصر است !! خاطرم هست قریب به ده سال قبل در عنفوان جوانی و در اوایل دانشجویی که که با کتب شهید که تازه منتشر شده بودند انسی قریب داشتم پژوهشی را آماده نشر کردم به سبک و سیاق مصاحبه های غیر حضوری این روزگاران در چند محور غرب شناسی ، سینما، انقلاب اسلامی، دفاع مقدس  وهنر و ادبیات و سوالات یک جوان متعلق به اردوگاه جبهه فرهنگی انقلاب را در معرض افکار و  آثار آن حکیم بزرگ نهادم تا پاسخ پرسش هایم را از شهید سعید بگیرم ، مجموعه جالب توجهی شده بود و به ذهنم آمد اگر به زیور طبع اراسته شود گامی است هر چند کوچک در جهت نشر افکار و عقیده های آن شهید و شناساندن اندیشه های او به نسل جوان ، الغرض پوشه پژوهش به دست راهی موسسه روایت فتح شده و پس از اخذ پاراف از سردار محترمی که مدیر عامل وقت بنیاد بود به واحد انتشارات رجوع کردم و پس از تحویل اثر و مقرر کردن قراری برای چند هفته بعد عصر هنگامی مجدد به انتشارات رفتم دو جوان دقایقی به بحث با حقیر پرداختند که اصلا چرا باید افکار آقا مرتضی منتشر شود ؟ دلیلش چیست ، حکمتش چیست و از این دست پرسشهای شبهه فلسفی و تئوریک و من که حسابی جا خورده بودم همه را با متانت پاسخ گفتم و در آخر در یفتم که حضرات محترمانه قصد پیچاندن حقیر را دارند نه چاپ اثر را ! و در نهایت یکی از آن دو جوان که نقویان نام داشت و جوانی بود از خطه مازنداران و بعد ها در چند برنامه روایت اسمش را در تیتراژ به عنوان یکی از عوامل بر نامه  سازی دیدم ، پوشه را دستم داد و خدا حافظی نمود !

تا چند  وقت فقط گیج این حادثه بودم و باز مجدد به همراه دوستی به موسسه فرهنگی شهید آوینی که آن موقع تازه بر روی بورس آمده و فعالیت گسترده ای را آغاز کرده بود و میلیون میلیون بابت فیلمهای بی مایه به پای محمد نوری زاد سابق ! می ریخت و بیت المال را چوب حراج می زد رفتیم ، مدیر عامل محترم ابتدا کلی تحویل گرفت و پس از آنکه کار را توضیح دادم گفت ما را با روایت فتح در نیندازید ! ما کاری از مرتضی و درباره اش چاپ نمی کنیم !

این مطلب را از آن جهت عرض کردم که اگر دانشجوی فغلی ما نمی داند که سید مرتضی کتاب هم دارد و تازه وقتی می فهمد نمی تواند گیر بیاورد ، زیاد دنبال پرتقال فروش نگردیم ، 18 سال از عروج آن بزرگ مرد می گذرد و اصلی ترین جاذبه بچه حزب الهی این شده که وقت حیات سید مرتضی دشمنانش چه کسانی بودند ، چرا امسال مهدی نصیری ، حسین بهزاد و ... که  برایش شمشیر می کشند سخنران مراسم او شده اند و چرا از تلویزیون و ارشاد طردش کردند ، و می خواهم بگویم دانستن رازهای زندگی قبل از انقلاب سید مرتضی یا وقایع آخر حیاتش چه دردی  را دوا می کند ؟

متفکر باید خوانده شود و افکارش در معرض اندیشه ها قرار گیرد ، به راستی معتقدم در خصوص این شهید عزیز از خاطره و سالگرد و ... باید بسیار فراتر رفت و با او به مثابه یک اندیشمند درد مند مواجه شد و اگر تنها دلخوشی ما در این باشد که سالی یک بار در بیست فروردین به تالار بزرگ کشور برویم و چند سخنرانی درباره او گوش کنیم آنهم از عزیزی چون سعید قاسمی که دو سفر بیشتر با مرتضی نبوده یا فلان دکتر و حاج آقا  که سالها هم او را دیده اما همدلش نبوده، بسیار قافیه را باخته ایم، مرتضی را باید با رجوع به کتابهایش شناخت که البته گیر می آید به سختی! همین و والسلام .

یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390
...  
یادداشتی از دکتر کچوییان/
 
 
 
 
 دکتر "حسین کچویان" عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضو هیات علمی دانشگاه تهران است.وی با ارسال یادداشتی به هفته نامه پنجره، به ذکر ناگفته هایی در مورد ماجرای اصلاح اساسنامه و تغییر رییس دانشگاه آزاد، خانه نشینی رییس جمهور و تغییر نظر احمدی نژاد در مورد مسئله دانشگاه آزاد پرداخته است.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

قطعا برای کسانی‎که تحولات چند ساله دانشگاه آزاد را از آغاز طرح آن تا هفته جاری دنبال کرده‎اند، عنوان این مقاله ابهام‎انگیز و مشکل‎ساز به‎نظر می‎رسد چراکه با رسمیت‎یابی عملی ریاست جدید دانشگاه آزاد، ظاهرا نبایستی تردیدی در پایان این معضله داشت.

اما دلایل قانع‎کننده و قابل‎اتکایی وجود دارد که ما را از نتیجه‎گیری سریع در این زمینه بازمی دارد؛ این دلایل به میزانی است که حداقل با ایجاد تردید در مضمون و معنای تغییر مدیریتی واقع شده در دانشگاه آزاد، ما را دعوت به احتیاط در این زمینه و ادامه حساسیت‎ها تا زمان مشاهده نتایج عملی این تغییر و تحقق اهداف مورد‎نظر آن می‎کند.

اما این دلایل چیست و چرا واجد چنین دلالت‎‎های، تردیدآفرینی در مورد توقعات و انتظارات ما از این تغییر و تغییرات بعدی در دانشگاه آزاد است؟

پیش از ورود، بحث تفصیلی از این دلایل و دلالت‎‎های آن، توجه به نکته مهمی لازم است که غفلت از آن موجب بدفهمی و عدم درک اهداف دقیق این نوشتار از طرح این مطالب خواهد شد.

خطا در درک بافت و زمینه‎ای که بحث حاضر بایستی در ربط با آن فهمیده شود، می‎تواند مخاطب بحث را به غلط ریاست جدید دانشگاه آزاد و اقدامات یا تصمیمات اصلاحی وی قلمداد کند.

نه تنها از بین بردن خوش بینی‎‎های حاصله از تغییر ریاست دانشگاه آزاد و امید‎‎های ناشی از آن برای اصلاحات ساختاری در دانشگاه، هدف بحث حاضر نیست بلکه تلاش و کمک برای توفیق برنامه‎ها و اقدامات وی در این زمینه نیز فرض و تکلیف تلقی می‎شود.

بحث حاضر را به‎جای این بافت و زمینه محدود داخلی، بایستی در ارتباط با تحولاتی قرار داد که موضوع آن ریاست‎جمهوری و انحراف از سیاست‎ها و مواضع آغازین وی در کل است.

از این جهت، موضوع دانشگاه آزاد صرفا بایستی به‎عنوان نمونه و مصداقی خاص تلقی شود که می‎توان در پرتو آن، تحول سیاسی کلی و تغییر دیدگاه‎‎های ریاست‎جمهوری را مورد ارزیابی قرار داد و بر اساس آن معنای تحول مدیریتی اخیر دانشگاه آزاد و احتمالات مربوط به آینده را نیز دریافت.

بنده که علی‎رغم پیش‎بینی ستیزه‎ها و منازعات شکاف آفرین ناشی از پیروزی آقای احمدی‎نژاد در انتخابات ریاست‎جمهوری در مجموعه اصول‎گرا طی همان هفته‎‎های آغازین تیرماه سال 84، تا جلسه اخیر شورای عالی انقلاب فرهنگی از انتقاد علنی از وی اجتناب کرده و حتی ریشه اصلی مشکلات را نوع برخورد‎ها و فشار‎ها بر وی یا عدم درک برنامه‎‎های بزرگ اصلاحی ایشان و عدم همراهی مجموعه اصول‎گرا با آن می‎دانستم؛ برپایه مجموعه دلایل مربوط به دگردیسی در مواضع ایشان در بحث دانشگاه آزاد طی یک‎ساله اخیر، متأسفانه بایستی به تحولی جدی و اساسی در کلیت دیدگاه‎ها و رفتار سیاسی آقای احمدی‎نژاد اذعان کنم که تصویری متضاد با آن‎چه از او به‎عنوان فردی اصولی، مقید به ارزش‎‎های عدالت‎خواهانه و ظلم‎ستیزانه و به‎دور از بازی‎‎های معمول قدرت و بده‎بستان‎‎های قدرت‎خواهانه در ذهن داشته‎ایم، به‎دست می‎دهد.

در هر حال، در رابطه با مدعای این نوشتار می‎توان به دلایل متعددی اشاره داشت. اما برای اختصار و پرهیز از طولانی شدن کلام، تنها به بیان سه دلیل و تحلیل آن اکتفا می‎شود که به‎لحاظ دلالت، به اندازه کافی روشن و صریح است.

آخرین این دلایل، درخواست آقای احمدی‎نژاد از رهبری برای صدور حکم عضویت آقای جاسبی در شورای عالی انقلاب فرهنگی به‎عنوان عضو حقیقی است.

دلیل دوم، استنکاف ایشان از امضای حکم ریاست آقای فرهاد دانشجو بر دانشگاه آزاد و احاله آن به وزیر علوم است.

اما دلیل سوم به تحولات رفتاری ریاست‎جمهوری از زمان خانه‎نشینی 11 روزه در رابطه با اقدامات شورای عالی انقلاب فرهنگی برای حل و فصل معضله دانشگاه آزاد برمی‎گردد که دو موضوع قبلی نیز در همین راستا و بخشی از آن است.

بگذارید از موضوع سوم آغاز کنیم که برای فهم رفتار آقای احمدی‎نژاد در دو موضوع یا دلیل دیگر نیز نقشی زمینه‎ساز و روشن‎گر دارد.

اولین نشانه تغییر موضع آقای احمدی‎نژاد در بحث دانشگاه آزاد - که ظرف چندین سال، با اهتمامی جدی و تعهدی ارزشمند به اهداف اصلاح‎گرانه و وعده‎‎های انتخاباتی، علی‎رغم فشار‎ها و دشواری‎ها آن را تا تصویب اساسنامه جدید دنبال می‎کرد - بی‎میلی به پی‎گیری و ر‎ها ساختن آن بعد از تصویب، از زمان خانه‎نشینی 11 روزه بود؛ البته مسأله به همین‎جا نیز محدود نماند، بلکه با خودداری از امضای مصوبه شورا در مورد اساسنامه تازه و عدم ابلاغ آن تا حدود نه ماه پس ازتصویب پیش رفت.

این نوع رفتار که خلاف وظایف قانونی و واجد شبهه نقض قانون نیز بود، دلالت‎هایی ضمنی بر تغییر کلی موضع ایشان در این زمینه داشت.

آن‎چه این فهم را تقویت می‎کرد، اخبار و گزارش‎‎های متعددی بود که خبر از نوعی سازش در این زمینه پس از ملاقات‎‎های نمایندگان ایشان و آقای هاشمی رفسنجانی یا نمایندگان وی می‎داد.

اما دلالت‎های موجود در این زمینه زمانی به صراحت نزدیک شد که نهایتا بعضی از اعضاء با حساس شدن نسبت به این تغییر مواضع و ناخشنودی از هدر رفتن تلاش‎‎های چند ساله، در صحن شورا، خواهان ابلاغ مصوبه و پی‎گیری اجرای آن شدند.


برخورد وی با خواست پیگیری کار و اقدامات بعدی در صحن شورا - که کاملا خنثی و بدون هرگونه موضع‎گیری له و یا علیه آن بود - با نوع مشارکت وی در رأی‎گیری‎ها درمورد تغییرات جدید اساسنامه تکمیل می‎شد.

در هر زمان که با توجه به چالش‎ها، از جمله خودداری آقای رفسنجانی از اجرای مصوبه، انجام تغییراتی در اساسنامه به پیشنهاد بعضی از اعضاء به رأی گذاشته می‎شد، آرای ایشان مصداق نذر روغن ریخته برای امامزاده بود.

ایشان نمی‎خواست موضوعات مذکور رأی بیاورد و بالأخص نمی‎خواست در تصویب آن‎ها مدخلیتی داشته باشد؛ اما چون مایل نبود این موضوع فهمیده شود، با روشن شدن آرای مثبت شورا به اصلاحات پیشنهادی، وی خواهان احتساب رأی مثبت خود می‎شد تا مانع از آگاهی دیگران از موضع حقیقی خود شود.

در هر حال، ایشان تنها بعد از آگاهی به رأی مثبت اعضا به تغییرات - که در وضعیتی بسیار شکننده و با احتمال رد شدن به‎دست می‎آمد - می‎گفت که رأی مثبت بنده را نیز اضافه کنید.

دلیل این وضعیت شکننده در توازن آراء این بود که تعدادی از اعضای سرشناس و متعلق به جبهه مخالف سیاسی آقای احمدی‎نژاد نیز با آگاهی از دیدار‎های پنهان و اعتقاد به وقوع نوعی مصالحه میان وی و آقای هاشمی رفسنجانی، پیگیری بحث دانشگاه آزاد را بی‎حاصل و یا به‎نفع طرح‎‎های سیاسی رقیب تلقی کرده و از شرکت در جلسات و یا دادن رأی خودداری می‎کردند.

در هر حال، برای درک کامل دلیل اول باید اصرار آقای احمدی‎نژاد بر خودداری از اجرای مصوبات تازه شورا برای تشکیل هیأت‎امنا و انتخاب ریاست جدید بدون موافقت آقای هاشمی رفسنجانی را نیز در تحلیل نهایی لحاظ کنیم.

پس از رأی‎گیری هیأت‎امنا در مورد ریاست جدید، ریاست هیأت‎امنا و هیأت مؤسس از امضای حکم وی خودداری کرد.

بعد از آن دو جلسه برای ملاقات با وی ترتیب داده شد که در هر دو مورد در موضع‎گیری‎‎های علنی در صحن شورا، آقای احمدی‎نژاد با تأکید بر ضرورت حفظ حرمت آقای هاشمی رفسنجانی از تداوم بحث و گفت‎وگو با ایشان و خودداری از اجرای تصمیمات شورا بدون جلب موافقت وی سخن گفت و تأخیرهای دو ماهه اخیر در روند امور را به‎وجود آورد.

لازم نیست ناسازگاری این مواضع با نوع تلقی وی از نقش دوران آقای هاشمی رفسنجانی در نهادینه‎سازی فساد و ایجاد شبکه‎‎های ناسالم قدرت و ثروت را یادآور شویم که معنایی جز چرخشی ماهوی در دیدگاه‎‎های آقای احمدی‎نژاد ندارد. این احتمال که این نوع مواضع را به ارزش اسمی آن و از باب رعایت اخلاق تلقی کنیم، با توجه به رویه‎‎های قبلی وی در برکناری و عزل همکاران منتفی است.

اما برای درک کامل این موضع و تازگی غریب آن لازم است به اظهارات صریح و روشن وی در مورد لزوم برخورد و ضرورت حذف کامل آقای هاشمی رفسنجانی از عرصه عمومی و نظام اشاره کنم که وی پس از انتخابات 88 در گفت‎وگویی شفاهی خطاب به شخص بنده بیان کرد.

در آن زمان حدودا چند ماه پس از انتخابات، وی با اظهار ناخشنودی از نوع مواجهه با آقای هاشمی رفسنجانی و عدم همراهی نظام با خواست ایشان ( احمدی‎نژاد) در مورد تعیین تکلیف نهایی این مشکل، با اشاره به این‎که آقای هاشمی رفسنجانی فاقد هرگونه حمایت و نفوذ اجتماعی و بلکه مورد نفرت و خشم عمومی است، از ترس‎‎های ناموجه در این زمینه به‎عنوان دلایل این عدم همراهی سخن گفت که موجب تداوم مشکل و استخوان لای زخم هستند.

اما دلیل دومی که کاملا در پیوند با این موضع اخیر آقای احمدی‎نژاد در مورد آقای هاشمی رفسنجانی و لزوم حفظ وی در عرصه سیاسی قرار دارد، خودداری وی از امضای حکم ریاست جدید دانشگاه آزاد و احاله آن به وزیر علوم است.

گرچه احاله این کار به وزیر فاقد محمل قانونی نبوده و حداقل امکان توجیه قانونی آن وجود دارد، تخالف آن با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در این زمینه نیز صریح و بی‎ابهام است.

اما نکته مهم این است که چرا آقای احمدی‎نژاد که مصوبه جلسه قبلی شورای عالی انقلاب فرهنگی، ایشان را به‎عنوان ریاست شورا مسؤل و مأمور امضای حکم قلمدا کرده بود، از انجام این‎کار استنکاف ورزید و آن را به شخص دیگری احاله کرد. اهمیت این تحول در صورتی به‎درستی درک می‎شود که اقدامات و تلاش‎‎های انجام شده برای امضای حکم توسط شخص وی را در نظر بگیریم.

نکته اساسی در این زمینه که مبین اهمیت تعیین‎کننده عدم امضای حکم توسط آقای احمدی‎نژاد در چهارچوب برنامه‎ها و طرح‎‎های سیاسی فعلی وی است، صرفا در این نیست که وی علی‎رغم تلاش‎ها و تماس‎‎های زیاد برای انجام این‎کار، از آن استنکاف ورزید، بلکه پاسخ وی به این فشار‎ها یا دلیل وی برای اجتناب از آن، معنادار و شایسته توجه جدی است.

برخلاف تمامی گمانه زنی‎ها و تحلیل‎‎های چندماه گذشته در مورد راهبرد آقای احمدی‎نژاد و مجموعه همراه وی در انتخابات مجلس نهم، دلیل وی این بوده که نمی‎خواهد بار دیگر تقابل میان خود و آقای هاشمی رفسنجانی را احیا کند و یا یادآور آن در اذهان باشد.

این‎که امضای حکم ریاست جدید دانشگاه آزاد در بستر تحولات چند ساله مربوط به آن - که در قالب تقابل آقایان احمدی‎نژادو هاشمی جریان داشته است - به چه شکل و تا چه حدی می‎تواند نقشی قابل‎توجه در احیای این تقابل و یا یادآوری آن داشته باشد، اساسا موضوع مهمی نیست.

مهم حساسیت آقای احمدی‎نژاد به خودداری از انجام هر اقدامی ولو جزیی و بی‎اهمیت است که موجب تداوم و استمرار آن سابقه و گذشته سیاسی باشد؛ گرچه آقای احمدی‎نژاد خود می‎داند منطقا هر اقدامی - با توجه به پیوند مسأله دانشگاه آزاد با تمامی حاشیه‎ها و فروعش با آن تقابل و سابقه - به‎طور اجتناب‎ناپذیری آن تقابل را تداعی و احیا می‎کند.

می‎توان گفت برای احمدی‎نژاد، مسأله اصلی این است که از انجام هر عملی مغایر و ناسازگار با برنامه و طرح سیاسی جدیدی که برای فصل تازه حیات سیاسی خود تدوین کرده است، اجتناب ورزد.

از این جهت، اندازه و وزن اقدام یا استنباط عمومی اهمیت ندارد، بلکه مهم این است که طرف‎‎های موردنظر، آن را چنان‎که باید درک کنند همان‎گونه که بیان علنی موضع در صحن شورا در مورد لزوم حفظ حرمت آقای هاشمی رفسنجانی و تلاش برای آگاهی وی از تمایل آقای احمدی‎نژاد به تداوم حضور و نقش‎آفرینی یا مشارکت و همراهی آن خصم سابق در عرصه سیاسی، واجد دلالت یا مضمونی مشابه است.

اما دلیل سوم، به آخرین اقدام آقای احمدی‎نژاد در چهارچوب برنامه سیاسی تازه برای دل‎جویی از آقای جاسبی مربوط می‎شود.

پیش از هر چیزی بایستی متذکر شوم که در این زمینه به‎دلیل عدم آگاهی از مبنای تصمیم مقام معظم رهبری و چگونگی آن، بحث حاضر به هیچ‎وجه نمی‎تواند ناظر به این بخش از مسأله باشد زیرا فاقد کفایت لازم برای داوری در این مورد است.

اما برای درک معنا و مفهوم پیشنهاد آقای احمدی‎نژاد در این مورد، در ابتدا توجه به‎نحوه طرح و انجام این اقدام که خلاف تمامی انتظارات و پیش‎بینی‎ها به وقوع پیوست، لازم است.

انجام چنین اقدامی - که در زمان طرح اولیه یا بیان گذرای آن نیز تعجب‎انگیز و مسأله‎ساز بود - در دقایق پایانی جلسه قبلی شورای عالی انقلاب فرهنگی و در لحظات برپا خاستن اعضا برای ترک جلسه، توسط آقای احمدی‎نژاد پیشنهاد داده شد.

پس از ختم مباحثات در مورد اقدام بعدی شورا در تعیین هیأتی برای دیدار با آقای هاشمی رفسنجانی، رأی‎گیری در مورد آخرین اصلاح اساسنامه و تعیین ضرب الاجل امضای حکم توسط ریاست هیأت امنای دانشگاه آزاد و امضای آن توسط ریاست شورا در پایان ضرب الاجل در صورت استنکاف، آقای احمدی‎نژاد موضوع درخواست از رهبری برای عضویت آقای جاسبی در شورا را مطرح کرد.

بعد از برخاستن همهمه‎ای در میان اعضاء که ناشی از ناباوری بعضی نسبت به این پیشنهاد یا خشنودی بعضی دیگر بود، در لفافه مخالفت‎‎هایی از سوی بعضی از اعضا ابراز شد، خصوصا این‎که آقای احمدی‎نژاد خواهان انجام این‎کار و ارسال نامه به رهبری به‎عنوان درخواست و تمایل کل اعضای شورا بود.

بنده به دلایل مختلف، خاصه تناقض ماهوی آن با کلیت اهداف شورا و اقدامات آن در برخورد با مدیریت دانشگاه آزاد، هم با اصل مطلب و هم با طرح آن به‎عنوان خواست شورا مخالفت و خواهان بحث و رأی‎گیری شدم.

بعد از دقایقی همهمه و اظهارنظر‎های پراکنده و جسته و گریخته، مسأله با عدم پیگیری از سوی ریاست شورا، منتفی شد و جلسه خاتمه یافت.

بنده با درک حساسیت مسأله و احتمال اقدام فردی آقای احمدی‎نژاد و این‎که وی با طرح این پیشنهاد به مقام معظم رهبری به‎عنوان خواست جمعی شورا ایشان را در محذور قرار دهد، مصمم شدم بحث را به حوزه عمومی بکشانم و با درگیرکردن عموم و افکار عمومی، مانع از تحقق آن شوم اما متأسفانه بیماری مانع از پی‎گیری کار شد و آقای احمدی‎نژاد آن‎چه را در سر داشت و طرح کرد، به انجام رساند و در جلسه اخیر شورا با حضور آقای جاسبی در شورا و خیر مقدم ریاست شورا به وی به‎عنوان عضو تازه، روبه‎رو شدیم.

از آن‎جایی که آقای احمدی‎نژاد در توضیح مسأله گفت که آن را به‎عنوان پیشنهاد شورا به رهبری منتقل کرده است و قطعا برپایه همین ابهام‎آفرینی، به مقصود خود نایل شده است بنده بار دیگر مخالفت خود با این اقدام و با طرح بحث‎‎های جلسه قبل و نیز نادرستی طرح آن به‎عنوان پیشنهاد اعضای شورا را متذکر شدم.

همگان می‎دانند که در مواجهه با چنین پیشنهادهایی که ظاهر انسانی و خیرخواهانه دارد، خاصه در جلسه‎ای در سطح شورا با ویژگی‎‎های آن و متشکل از افراد فرهیخته فرهنگی و اخلاقی و بالاخص در حضور شخص موردنظر، مخالفت با چه دشواری‎‎های عظیم و صعب روحی - روانی همراه است.

با این‎حال، علی‎رغم فشار‎‎های سخت درونی و نیروی عظیم جمعی در شورا که هنوز نیز به سنگینی و سختی حس می‎شود، بر حسب وظیفه، علی‎رغم آگاهی از هزینه‎‎های کمرشکن آن‎که از آغاز بحث در مورد دانشگاه آزاد از جمله در همین جلسه بر دوش بنده با قدرت تمام فشار وارد می‎کرده است، مخالفت خود را اعلام داشتم زیرا سازگار کردن آن با آن‎چه شورا در مورد دانشگاه آزاد انجام داده، ناممکن است.

منطقا و عقلا فرض این‎که آقای احمدی‎نژاد این ناسازگاری را درک نمی‎کند، فرضی غلط و نادرست است. مسأله دانشگاه آزاد، درباره نوع مدیریتی است که با تبدیل علم به مدرک و تبدیل مدرک به کالایی قابل‎فروش و قابل‎معاوضه با پول یا ثروت و قدرت و نفوذ، نه‎تنها ضربه‎ای مهلک به نظام دانشگاهی و علم کشور وارد آورده، بلکه با فروش مدرک به عموم در برابر پول و معاوضه آن با قدرت یا در کل مدرک فروشی در اشکال مختلف آن، ساختاری فاسد را در عرصه عمومی ایجاد کرده است.

حال بایستی دید که بر اساس چه منطق و بر پایه کدام ضرورت، شخصی که حاصل مدیریت وی ایجاد این وضعیت مخرب در نظام دانشگاهی و عمومی کشور بوده است، می‎تواند از نظر آقای احمدی‎نژاد به عضویت شورایی درآید که مهم‎ترین هدف و وظیفه آن، اصلاح فرهنگی در عرصه آکادمیک و عمومی جامعه است؟ اگر تفکیک آقای جاسبی از آن دیدگاه‎ها و شیوه‎‎های مدیریتی که به این وضعیت منتهی شده، ممکن بود، می‎توانستیم پیشنهاد و اقدام آقای احمدی‎نژاد را حاصل نیات خیرخواهانه و مقاصد دینی بدانیم.

اما چون این‎کار ممکن نیست، با این پیشنهاد و انجام آن، آقای احمدی‎نژاد کل تلاش شورا برای تغییر اساسنامه و مدیریت دانشگاه آزاد را بدل به تناقضی غیرقابل‎حل ساخته که حل آن تنها در صورتی ممکن است که کل تلاش‎‎های انجام شده در این زمینه را صرفا منازعه‎ای بر سر قدرت بدانیم که از آغاز، به‎صورت آشکار و پنهان مسئولین دانشگاه آزاد از جمله آقای جاسبی بر آن اصرار داشته‎اند.

اما حاصل این اقدام ناصحیح تنها زیر سؤال بردن تلاش‎‎های شورا برای اصلاح دانشگاه آزاد و ملوث کردن آن به شایبه‎‎های آلوده و زشت قدرت خواهانه نیست، بلکه ضربه‎ای است به اعتبار و حیثیت مهم‎ترین و بالاترین نهاد فرهنگی که سرمایه اصلی کشور برای تأمین اهداف و مقاصد متعالی‎اش است.

به این ترتیب، بر اساس تحولات به‎وجود آمده در مواضع و اقدامات در مورد دانشگاه آزاد و مدیریت کلان آن، باید اذعان کرد که ما با احمدی‎نژاد متفاوتی روبه‎رو هستیم که مهم‎ترین مسأله وی، تغییر موازنه و آرایش نیرو‎های سیاسی به‎نفع خود با ایجاد پیوند‎های تازه قدرت و افزایش توان سیاسی - اجتماعی از طریق عضوگیری از شخصیت‎ها و جریان‎‎های سیاسی مختلف، بدون تقید به اصول و قواعدی فراتر از نفس قدرت و اقتضائات عمل‎گرایانه است؛ به‎علاوه بر همین مبنا، دلایل تردید طرح شده در آغاز بحث در مورد پایان معضله دانشگاه آزاد یا احتمال انحراف در دست‎یابی به اهداف موردنظر از تغییرات مدیریتی در آن، نیز مشخص می‎شود.

اما با این‎حال، همان‎طوری که در ابتدا تذکر داده شد، تا آن‎جایی که مسأله به دانشگاه آزاد و مدیریت جدید آن مربوط است، این نوشتار فراتر از نوعی حساسیت‎آفرینی و هشدار در مورد احتمال فراموشی اهداف موردنظر از چالش چندساله برای اصلاح این دانشگاه و مدیریت کلان آن و خطر تقلیل تغییرات به تغییر افراد؛ متضمن هیچ داوری یا پیش‎بینی خاص به‎ویژه منفی در مورد اقدامات و برنامه‎‎های مدیریت جدید نیست.

در واقع، برعکس، تأکید می‎شود که ضمن دعا برای توفیق مدیریت جدید و درخواست کمک و مساعدت تمامی نیرو‎ها و افراد به مدیریت جدید برای تحقق اهداف اصلاحی مورد نظر، خود نیز از هیچ کوششی در این زمینه دریغ نخواهم کرد و امیدوار به مشاهده موفقیت‎‎های وی در ایجاد تحول کیفی در بزرگ‎ترین دانشگاه جهان، در ابعاد مختلف مدیریتی و آکادمیک هستم؛ گرچه امیدی به این‎که آقای احمدی‎نژاد به‎طور مشابه، ریاست جدید دانشگاه آزاد را در جهت انجام این مهم مساعدت و یا همراهی و هدایت کند؛ به‎دلیل حساسیت‎ها و دغدغه‎‎های تازه وی وجود ندارد.
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390
کاملا بی ربط ...  

یا لطیف

چند مطلب کاملا بی ربط!!!

 

1-یکتا ناصر دو شب قبل میهمان برنامه پارک ملت شبکه یک بود به بهانه اخذ سیمرغ از جشنواره فیلم فجر امسال ، با زیرکی تلاش کرد جایزه های اعطایی به فیلم های دفاع مقدس مثل روزهای زندگی شیخ طادی که ندیده بود!! را زیر سوال ببرد !! و اینطور القا کرد سیاست نظام انگار این است که فیلمهای دفاع مقدس جایزه بگیرند !!! در چرندگفتنش نیاز به استدلال نیست هر کس با جشنواره کمی آشنا باشد و جوایز امسال را ببیند بر کذب این ادعای مضحک صحه خواهد گداشت.

2- عطای مهاجرانی و نوری زاده و امیر ارجمند مشاور حقوقی میرحسین در جلسه پاچه خواری عده ای از شاه مفلوک سعودی خودنمایی می کنند و فیلمش براحتی در دنیای آزاد اطلاعات درز می کند !! بله در جلسه یکی از دیکتاتور ترین سلاطین قرن که مردمش را پشیزی ادم حساب نمیکند و سلطنت را از پدر فاسدش به ارث برده آقایان حقوق بشری و دموکراسی خواه چه میکنند بماند!! ظریفی می گفت عموعطای 6 زنه رفته از سعودی 60 زنه روشهای زن زیادی گرفتن رو یاد بگیره طفلک!!!

3- 25 بهمن هم تمام شد و زوسیاهی اش مان برای بدبختهایی که بالغ بر 6 میلیون پیامک و ای میل و تلفن هزینه کردند تا ملت را به میدان آزادی بکشانند گلویشان را در فیس بوک و خودنویس و جرس و بالاترین و ...جر دادند .... اما دریغ از 6 نفر........خبر ندارند جنازه جنبش سبز دوسال است کفن شده..................

4- چهلم حاج بخشی است دعا می کنم خدای مهربان ما را هم با پسران شهیدش محشور فرماید.

شنبه بیست و دوم بهمن 1390
همه آمده بودند ...  

همه آمده بودند.......

 

 

امروز همه آمده بودند

به عشق وطن

به شوق انقلاب

و به مهر نظام

همه

از چادری تا مانتویی

از ریشو تا سه تیغه

از مانتو بلند تا مانتو کوتاه

از چکمه پوش تا روسری شله

از کت شلواری تا جین پوشه

همه رقمه آمده بودن

پیر عصا زن تا بچه یک ماهه

عجب طیف عجیبی می دیدی

و عشق می کردی که کف خیابان تو فشار جمعیت راه بروی

و توی صف آش رشته مدرسه توحید بایستی و آش هم گیرت نیاید

صف ساندیس هم شلوغ بود

عکسهای آقا دست بدست می شد

و مهم نبود تو راستی هستی یا چپی

حجابت مناسب است یا نه؟

مهم حضور تو بود که پشت خیلی ها را شکست

 و حالشان را در قوطی کرد

دوباره

و تو ملت بزرگ باهم پیروز این میدان

در جشن سی و سوم انقلابت

پنجشنبه ششم بهمن 1390
از مصطفی تا اصغر !! ...  
 

تقدیم به علی کوچولوی احمدی روشن

از مصطفی تا اصغر !!

 

 

اصغر گلدن کلوپ میرود ....مصطفی بهشت!!

اصغر با جولی دست می دهد ...مصطفی با حورالعین!!

اصغر تندیس را می بوسد.......مصطفی دست اربابش حسین!!

اصغر بروی فرش قرمز می رود ........مصطفی بروی براق نور !!

اصغر در هوای اسکار است ..........مصطفی در هوای خلد برین!!

اصغر .......................................

خوش به سعادت مصطفی احمدی روشن که آرام و بی ادعا و مظلومانه رفت!