چند خط برای غربت یک متفکر
مرتضی ، 18 سال بعد !
.jpg)
مهدی عجم
قصه از انجا برایم کلید خورد که یکی از رفقای دانشجو قبل از نمایش گاه کتاب 90 می گفت که به به تازگی فهمیده سید مرتضی آوینی کتبی هم دارد ! که اتفاقا خواندنی است و برای یافتن آنها راسته رو به روی دانشگاه خیابان انقلاب وقتی انتشارات روایت فتح را زیر و رو کرده اما چیزی نیافته ، راستش برایم عجیب بود و ماجرا از آنجا عجیب تر شد که در نمایشگاه کتاب نیز خبرش منتشر شد که آثار شهید غیر از دو سه مورد بقیه یافت می نشود!! و انتشارات واحه که توسط خانواده شهید به تازگی تاسیس شده برای نشر اختصاصی آثار او ، نتوانسته سایر کتب را به نمایشگاه برساند .
به آن دوست اول ما جرا دو جلد از آیینه جادو و توسعه و مبانی تمدن غرب را دادم و سفارش کردم برایشان وقت بگذارد . آری 18 سال از آغاز حیات آسمانی سید مرتضی می گذرد و هنوز بازار بحث و جدل پیرامون او افکارش انگار تازه و داغ است این شهید حکیم که براستی مزارش در بهشت زهرا را باید شمار شلوغ ترین و پر زائر ترین قبور مطهر دانست و پوستر های متنوعش را از پر تیراژ ترین ، هنوز از غریب ترین متفکرین معاصر است !! خاطرم هست قریب به ده سال قبل در عنفوان جوانی و در اوایل دانشجویی که که با کتب شهید که تازه منتشر شده بودند انسی قریب داشتم پژوهشی را آماده نشر کردم به سبک و سیاق مصاحبه های غیر حضوری این روزگاران در چند محور غرب شناسی ، سینما، انقلاب اسلامی، دفاع مقدس وهنر و ادبیات و سوالات یک جوان متعلق به اردوگاه جبهه فرهنگی انقلاب را در معرض افکار و آثار آن حکیم بزرگ نهادم تا پاسخ پرسش هایم را از شهید سعید بگیرم ، مجموعه جالب توجهی شده بود و به ذهنم آمد اگر به زیور طبع اراسته شود گامی است هر چند کوچک در جهت نشر افکار و عقیده های آن شهید و شناساندن اندیشه های او به نسل جوان ، الغرض پوشه پژوهش به دست راهی موسسه روایت فتح شده و پس از اخذ پاراف از سردار محترمی که مدیر عامل وقت بنیاد بود به واحد انتشارات رجوع کردم و پس از تحویل اثر و مقرر کردن قراری برای چند هفته بعد عصر هنگامی مجدد به انتشارات رفتم دو جوان دقایقی به بحث با حقیر پرداختند که اصلا چرا باید افکار آقا مرتضی منتشر شود ؟ دلیلش چیست ، حکمتش چیست و از این دست پرسشهای شبهه فلسفی و تئوریک و من که حسابی جا خورده بودم همه را با متانت پاسخ گفتم و در آخر در یفتم که حضرات محترمانه قصد پیچاندن حقیر را دارند نه چاپ اثر را ! و در نهایت یکی از آن دو جوان که نقویان نام داشت و جوانی بود از خطه مازنداران و بعد ها در چند برنامه روایت اسمش را در تیتراژ به عنوان یکی از عوامل بر نامه سازی دیدم ، پوشه را دستم داد و خدا حافظی نمود !
تا چند وقت فقط گیج این حادثه بودم و باز مجدد به همراه دوستی به موسسه فرهنگی شهید آوینی که آن موقع تازه بر روی بورس آمده و فعالیت گسترده ای را آغاز کرده بود و میلیون میلیون بابت فیلمهای بی مایه به پای محمد نوری زاد سابق ! می ریخت و بیت المال را چوب حراج می زد رفتیم ، مدیر عامل محترم ابتدا کلی تحویل گرفت و پس از آنکه کار را توضیح دادم گفت ما را با روایت فتح در نیندازید ! ما کاری از مرتضی و درباره اش چاپ نمی کنیم !
این مطلب را از آن جهت عرض کردم که اگر دانشجوی فغلی ما نمی داند که سید مرتضی کتاب هم دارد و تازه وقتی می فهمد نمی تواند گیر بیاورد ، زیاد دنبال پرتقال فروش نگردیم ، 18 سال از عروج آن بزرگ مرد می گذرد و اصلی ترین جاذبه بچه حزب الهی این شده که وقت حیات سید مرتضی دشمنانش چه کسانی بودند ، چرا امسال مهدی نصیری ، حسین بهزاد و ... که برایش شمشیر می کشند سخنران مراسم او شده اند و چرا از تلویزیون و ارشاد طردش کردند ، و می خواهم بگویم دانستن رازهای زندگی قبل از انقلاب سید مرتضی یا وقایع آخر حیاتش چه دردی را دوا می کند ؟
متفکر باید خوانده شود و افکارش در معرض اندیشه ها قرار گیرد ، به راستی معتقدم در خصوص این شهید عزیز از خاطره و سالگرد و ... باید بسیار فراتر رفت و با او به مثابه یک اندیشمند درد مند مواجه شد و اگر تنها دلخوشی ما در این باشد که سالی یک بار در بیست فروردین به تالار بزرگ کشور برویم و چند سخنرانی درباره او گوش کنیم آنهم از عزیزی چون سعید قاسمی که دو سفر بیشتر با مرتضی نبوده یا فلان دکتر و حاج آقا که سالها هم او را دیده اما همدلش نبوده، بسیار قافیه را باخته ایم، مرتضی را باید با رجوع به کتابهایش شناخت که البته گیر می آید به سختی! همین و والسلام .